پاسخ حود آزمایی های ادبیات سوم
پاسخ خود آزمایی ها
ادبیات فارسی 3
تدریس درس اول
منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت :درس اول
منت: نيكويي و احسان، مجازاً سپاس و شكر جمع آن: مِنَن
منت خداي را : «را» حرف اضافه در معني مخصوص براي الحمد لله
به شكر اندرش: دو حرف اضافه براي متمم آمده است. «ش» مضاف اليه
قربت، نعمت: سجع متوازي
طاعتش موجب قربت است: تلميح به آيه شريفه «واسجد واقترب»
و به شكر اندرش مزيد نعمت: تلميح به آيه شريفه «لئن شكرتم لازيدنكم» ابراهيم/ 7
- هر نفسي كه فرو مي رود ممد حيات است و چون بر مي آيد مفرح ذات. پس در هر نفسي دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شكري واجب.
فرو مي رود، بر مي آيد: تضاد حيات، ذات: سجع
- از دست و زبان كه بر آيد كز عهده شكرش به در آيد
دست و زبان: مراعات نظير دست: مجازاً اعمال زبان: مجازاً گفتار
از دست و زبان كسي بر آمدن: كنايه از توانايي داشتن
- اعملوا آل داوود شكراً .... : تضمين
- باران رحمت بي حسابش همه را رسيده و خوان نعمت بي دريغش همه جا كشيده.
باران رحمت: اضافه ي تشبيهي خوان نعمت: اضافه تشبيهي
رسيده، كشيده : سجع پاياني قرينه ها و ترصيع هم دارد (تمام واژه ها در قرينه دو به دو با هم سجع دارد)
تلميح به آيه ي: ربكم ذو رحمة واسعه انعام/147
باران رحمت بي حسابش همه را رسيده : الرحمن صفت رحمانيت خداوند
خوان نعمت بي دريغش همه جا كشيده : صفت منعم بودن
پرده ي ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظيفه ي روزي به خطاي منكر نبرد.
پرده ي ناموس: اضافه تشبيهي پرده دريدن: كنايه از رسوا كردن، فاش كردن راز
ندرد، نبرد: سجع
پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد : صفت ستارالعيوبي خداوند
وظيفه ي روزي به خطاي منكر نبرد : صفت رزّاق هو الرزّاق
- فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردين بگسترد و دايه ي ابر بهاري را فرموده تا بنات نبات در مهد زمين بپرورد.
فراش باد صبا ، دايه ي ابر بهاري ، بنات نبات، مهد زمين هر چهار مورد اضافه تشبيهي هستند
فرش زمردين: استعاره از سبزه و چمن فراش، فرش،بگسترد: مراعات نظير
باد صبا، ابر بهار، نبات، زمين: مراعات نظير
دايه، بنات، مهد ، بپرورد: مراعات نظير
كل عبارت آرايه ي تشخيص دارد. بگسترد، بپرورد، سجع
مهد زمين: الم نجعل الارض مهادا(تلميح)
بنات نبات: جناس را: حرف اضافه«به»
- درختان را به خلعت نوروزي قباي سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربيع كلاه شكوفه بر سر نهاده.
قباي سبز ورق، اطفال شاخ، كلاه شكوفه، اضافه تشبيهي هستند.
اطفال شاخ را: «را» فك اضافه : بر سر اطفال شاخ
قدوم موسم ربيع: تشخيص خلعت نوروزي و موسم ربيع: مراعات نظير
شاخ، درخت، ورق، شكوفه، نوروز، ربيع: مراعات نظير نوروز، خلعت، قبا: مراعات نظير
اطفال، كلاه، سر: مراعات نظير
بر، سر: جناس گرفته، نهاده: سجع
- عصاره تاكي به قدرت او شهد فايق شده و تخم خرمايي به تربيتش نخل باسق گشته:
نخل باسق: «والنخل باسقات»
فايق، باسق/ شده، گشته: سجع
عصاره تاك، شهد فايق/ تخم خرما، نخل باسق: مراعات نظير اشاره به صفت قادر بودن خداوند
ابر و باد و مه خورشيد و فلك در كارند تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري
همه از بهر تو سرگشته وفرمانبردار شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبري
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك: مراعات نظير مصراع تشخيص دارد تلميح به آيه شريفه ي: «و سخرلكم الشمس و القمر دائبين» (ابراهيم/33)
نان: مجازاً روزي ،غذا كف: مجازاً: دست
- در خبر است از سرور كائنات و مفخر موجودات و رحمت عالميان و صفوت آدميان و تتمه دور زمان محمد مصطفي- صلي ا... عليه و آله و سلم- تنسيق الصفات
رحمت عالميان: تلميح به آيه شريفه ي: « و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين» (انبياء/ 7)
سرور، مفخر/ كائنات، موجودات/ رحمت، صفوت/ عالميان، آدميان: سجع
- قسيم، جسيم، نسيم، وسيم: جناس كل بيت: آرايه تنسيق الصفات
- كمال، جمال: جناس
- چه غم ديوار امت را كه دارد چون تو پشتيبان چه باك از موج بحر آن را كه باشد نوح كشتيبان
ديوار امت: اضافه تشبيهي
بيت اسلوب معادله دارد. تلميح به ماجراي حضرت نوح (ع)
نوح، بحر، كشتيبان: مراعات نظير را: حرف اضافه «براي»
- هر گه كه يكي از بندگان گنهكار پريشان روزگار، دست انابت به اميد اجابت به درگاه حق- جل و علا- بردارد ايزد تعالي در او نظر نكند. بازش بخواند باز اعراض كند بار ديگرش به تضرع و زاري بخواند ................... همي شرم دارم.
سجع: تضمين: «يا ملائكتي ..........»
دست انابت: ضافه ي غير تعلقي بازش، بار ديگرش: «ش: مفعول»
سجع هاي نزديك به هم را «تضمين المزدوج» گويند.
- كرم بين و لطف خداوندگار گنه بنده كرده است و او شرمسار
تلميح به «يا ملائكتي قد استحييت من عبدي .....»
او: مرجع ضمير خداوندگار. خداوندگار،بنده: مراعات نظير
كرم، لطف: مراعات نظير و در مصراع دوم: واو تقابل يا مقابله به معناي در مقابل
- عاكفان كعبه جلالش به تقصير عبادت معترف كه: ما عبدناك حق عبادتك و واصفان حليه جمالش به تحير منسوب كه ما عرفناك حق معرفتك.
كعبه جلال، حليه جمال: اضافه ي تشبيهي سجع
عاكف، كعبه، عبادت: مراعات نظير جلال، جمال: مراعات نظير
ما عبدناك حق عبادتك، ما عرفناك حق معرفتك: تضمين
- گر كسي وصف او ز من پرسد بي دل از بي نشان چه گويد باز
عاشقان كشتگان معشوقند بر نيايد ز كشتگان آواز
بيت اول تلميح به «ان الله لا يوصف و لا يدرك»
بيت دوم تلميح به حديث «من عرف الله كلّ لسانه» كسي كه خدا را شناخت زبانش كند مي شود و نمي تواند چيزي بگويد. (جامع الصغير)
بي دل: عاشق (در اينجا خود سعدي)
عاشق ، معشوق: مراعات نظير كشتگان : كساني كه به مرحله فنا رسيده اند كه آخرين وادي عرفان است هفت وادي عرفان عبارت است از: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت، فناء في الله
- يكي از صاحبدلان سر به جيب مراقبت برده بود و در بحر مكاشفت مستغرق شده ..........
جيب مراقبت:اضافه ي غير تعلقي بحر مكاشفت: اضافه ي تشبيهي
بوستان: استعاره از معرفت الهي يا همان حالت خوش عرفاني كه عارف داشته
ما را: حرف اضافه«براي ما»
بحر، مستغرق: مراعات نظير سجع
- گفتم به خاطر داشتم كه چون به درخت گل رسم، دامني پر كنم هديه ي اصحاب را. چون برسيدم بوي گلم چنان مست كرد كه دامنم از دست برفت!
سجع
درخت گل: استعاره از معارف و حقايق الهي، مشاهده جمال حق، حالت عرفاني حاصل از مراقبه و مكاشفه درخت گل و بوي گل: مراعات نظير
بوي گل: استعاره از جلوه جمال حق
دامن از دست رفتن: كنايه از اختيار از دست دادن، از خود بي خود شدن، در اينجا فناي كامل
هديه اصحاب را: را «براي» حرف اضافه
مست، دست: جناس واج آرايي « س».
- اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدعيان در طلبش بي خبران اند كان را كه خبر شد خبري باز نيامد
مرغ سحر: بلبل نماد عاشق ظاهري پروانه: نماد عاشق حقيقي
كان سوخته را جان شد: را: فك اضافه(جان آن سوخته) جان را از دست دادن، عشق، مرغ، سحر، پروانه: مراعات نظير تشخيص
مرغ سحر، آواز/ پروانه، سوخته : مراعات نظير
بيت دوم: خبر: تكرار طلب: اولين وادي عرفان
مصراع دوم تلميح به : «من عرف الله كلّ لسانه»
اي برتر از خيال و قياس و گمان و وهم وز هر چه گفته اند و شنيديم و خوانده ايم.....
بيت اول و دوم تلميح به «ان الله لا يوصف و لا يدرك» آخر ، اول: تضاد
افلاك حريم بارگاهت
1- اي از بر سدره شاهراهت وي قبه ي عرش تكيه گاهت
سدره: مجازاً آسمان هفتم قبه ي عرش: اضاغه تشبيهي
تلميح به معراج پيامبر هر دو مصراع كنايه از عظمت و بزرگي پيامبر
2-اي طاق نهم رواق بالا بشكسته ز گوشه ي كلاهت
حسن تعليل: خميده بودن فلك را به واسطه كلاه گوشه (اعتبار و عظمت) پيامبر مي داند.
طاق نهم: فلك الافلاك يا آسمان نهم
گوشه ي كلاه يا كلاه گوشه : كنايه از مقام و عظمت
كل بيت كنايه از مقام رفيع پيامبر
3- هم عقل دويده در ركابت هم شرع خزيده در پناهت
در ركاب كسي دويدن: كنايه از مطيع و خدمت گزار كسي بودن
در پناه كسي خزيدن: كنايه از كمك خواستن از كسي
كلمات دو مصراع دو به دو با هم سجع متوازن دارند و آرايه ي « موازنه» است
تشخيص: دويدن عقل ، در پناه خزيدن شرع
4- مه طاسك گردن سمندت شب طرّه ي پرچم سياهت
هر دو مصراع تشبيه دارد. (ماه به طاسك، شب به طره)
طاسك، گردن سمند / طره، پرچم سياه: مراعات نظير
تلميح به شب معراج پيامبر
5- جبريل، مقيم آستانت افلاك حريم بارگاهت
تلميح به نزول وحي بر پيامبر جبريل، افلاك: مراعات نظير
6- چرخ ارچه رفيع، خاك پايت عقل ارچه بزرگ، طفل راهت
خاك پا: كنايه از پستي و بي ارزشي طفل راه: كنايه از بي تجربگي و حقيري
تشبيه عقل به طفل موازنه
7- تلميح (آيه در كتاب آمده است) تشبيه روي ، روي: جناس تام
8- تلميح(آيه در كتاب آمده است) تشخيص (جان بخشي به خرد)
پاسخ خود آزمایی های دروس ادبیات فارسی 1
به نام نقش بند صفحه خاك
پاسخ خود آزمايي هاي ادبيات فارسي كلاس اول دبيرستان
درس اول. ص6
1- سزاوار / خوش گوار .زيبنده/ درخورنده
2- ارجمند گرداننده ي بندگان از خواري ، در پاي افكننده ي گردنكشان از سروري
3- اين كه درود ما بر پيامبر و ياران او هميشه و مدام باد .
4- علم اندك مرا به علم زياد خود وصل كن.(علم مرا زياد كن )
5- زيرا بي ادبي نه تنها به خود او بر مي گردد بلكه همه ي عالم را خراب مي كند.
درس دوم . ص14
1- ص12 ،بيت 6 و 7
2- كشته شدن رستم به دست سهراب و به دنبال آن از بين بردن سهراب
3- سرنگوني كاووس و نشاندن پدر (رستم ) به پادشاهي
4- افراسياب
درس سوم . ص20
1- افراسياب( بد ذاتي ) كيكاووس ( پليدي ) رستم ( لجبازي ) سهراب ( غرور ) و بالاتر از همه سر نوشت.
2- كار دانش آموز 3- كار دانش آموز براي نمره ي مستمر
4- ص 17 ، بيت 2 ، زدش بر زمين بر .- ص ، 19 بيت 4، همه جامه بر خويشتن بر
5- مرگش فرا رسيده بود و ديگر تواني نداشت.
6- ص ، 15 بيت ،6 و 7
7- در غزل مصرع اول با تمام مصراع هاي دوم هم قافيه است در حالي كه در مثنوي هر بيت قافيه اي جداگانه دارد. تعداد ابيات غزل محدود است اما تعداد ابيات مثنوي نامحدود است ...
درس چهارم . ص 33
1- ص ، 31 بيت 7 و 8- ص ، 28 بيت 1- ص 32 بيت 5
2- ص 31 بيت 5 و 6
3- الف- موضوع تئاتر متنوع است و موضوع تعزيه مشخص ب- تئاتر در جايگاه ويژه اي اجرا مي شود اما تعزيه جايگاه خاصي ندارد. پ- تئاتر خاستگاه اروپايي دارد و تعزيه خاستگاه ايراني . ت- تعزيه در زمان هاي مشخصي اجرا مي شود اما اجراي تئاتر، در هر زماني رايج است.
درس پنجم . ص 43
1- سوگند به نان و نمك خوردن- عهد برادري بستن - وفاداري به عهد و پيمان
2- شير آمدي يا روباه
3- نشانه ي اطمينان دادن براي انجام كار- قول و قرار گذاشتن
4- آتشك 5- آن شخص گفت - غلامان با هم مي گفتند - او برادر من است
6- سياست ، زيرا قطران براي دستگيري سمك نقشه مي كشيد ولي سمك با آگاهي از نقشه ي او پيش دستي كرد.
7- فردي است كه فقط به فكر منافع خويش است و برايش تنها رسيدن به آرزويش مهم است نه چيز ديگري
8- برپاكنيم ، پس گرد ني 9- در تدريس انجام شده است. 10- گو ( گوي ديد در آن گو رفت )
درس ششم. ص50
1- خير 2- نيك انديشي سرانجامش رستگاري است و بد انديشي به تباهي مي انجامد( گندم از گندم برويد جو زجو)
3- به دليل بد ذاتي 4- هابيل و خير هر دو اعتماد به نفس دارند و خير خواه هستند ولي قابيل و شر حرص و طمع و خودخواهي بارزترين ويژگي آن هاست.
5- گوهر اول دو لعل ،گوهر دوم خير است . 6 و7 - به عهده ي دانش آموز
8- گفتم كه نوش لعلت ما را به آرزو كشت.(در اين مصراع لعل استعاره از لب است).- از چشمانش آب مي ريخت. (آب استعاره از اشك است)
درس هفتم .ص54
1- با بيت هاي 17 و 19 و 20 و 21 ارتباط معنايي دار دام بيشترين رابطه آن با بيت 17 است (يعني تشابه و همانندي ميان پديده ها نمي تواند دليل يگانگي آن ها باشد.)
2- اين داستان به ما مي آموزد كه هنگام مشاهده ي همانندي هاي دو پديده ،شتاب زده و سطحي و غير منطقي، قضاوت نكنيم . اين بيت نيز به ما مي آموزد ظاهر انسان ها نشان گر باطن آن ها نيست. ( تشابه ظاهري انسان هاي شيطان صفت و اهل حقيقت ، نبايد ما را به گمراهي بكشاند.
3- زيرا درويش را فقط به خاطر شباهتي ظا هري مانند خود پنداشته بود. 4- كار دانش آموز
درس هشتم. ص64
1- انقلاب اسلامي و حوادث آن
2- هردومهم هستندايمان هدف است وتفنگ وسيله،ايمان وخون مربوط به انسان هاي حق طلب است،تفنگ وشمشيرمال دشمن.
3- زيبايي هايي و انديشه هايي كه بعد از پيروزي انقلاب و در سايه ي آزادي به وجود مي آيد .
4- در پيروزي انقلاب همراه مردم شدند. 5- مردم را راهنماي هنرمندان
درس خط خورشيد . ص67
1- شهاب ، شب ، 2- نيمايي 3- شهاب مشق را خط مي زند . پاك كن خط را پاك مي كند.
4- امام با آمدن خود ظلم و ستم را از بين برد .و تحولي عظيم پديد آورد.
5 - بيستون بر سر راه است مباد از شيرين خبري گفته و غمگين دل فرهاد كنيد
درس نهم . ص 74
1- حاشيه ي اروند رود و به وسيله ي جوانان بسيجي
2- همه ي چيز هاي معمولي حقيقتي ديگر مي يابند . تو گويي اشيا گنجينه هايي از رازهاي شگفت خلقت هستند اما تو ، تا به حال در نمي يافته اي .
3- كار دانش آموز 4- ص69 بند اول درس ، ص 71 بند اول
5- ليلي با من است ، از كرخه تا راين ، افق ، مهاجر ، عقاب ها
6- در معركه ي قلوب مجاهدان خدا آرامشي كه حاصل ايمان است حكومت دارد.
7- فرمانده، رهبر گروه - در گذشته به كسي مي گفتند كه در هيئت هاي عزاداري گروه را رهبري مي كرد
درس پاسخ . ص76
1- با آب و آينه و قرآن مسافر را بدرقه كردن. 2- در دل من نور و اميد به وجود مي آيد . نهاد روشني.
3- تمام خصلت هاي پسنديده آزادي و ايمان 4- با تمام دل خود مي گويم.
5- آماده و مصمم شدن براي سفر
6- در شعر سنتي طول قافيه ها برابرند و با توجه به قالب آن داراي قافيه هستند . وزن هاي مصراع ها نيز با هم برابرند. اما در شعر نو طول مصراع ها با هم برابر نيستند. قافيه را نيز شاعر هر كجا لازم بداند مي آورد . وزن مصراع ها نيز از نظر طول با هم برابر نيستند.
درس دهم . ص 84
1- وقتي نيك هديه اش را ناقابل ديد، پدر ش با انديشه ي عاقلانه ماجرا را به گونه اي خاتمه دادكه هردو طرف خشنود شدند و نيك كه حقيقت سخن پدرش را دريافته بود به خصلت بزرگواري پدرش پي برد.
2- چون احساس كرد كه هديه راوي از سطل زمين شوي او بهتر است و ازاين رو دلهره و شرم داشت.
3- زيرا دوست نداشت كه نيك بيشتر خجالت زده شود.
4- راوي 5- كار دانش آموز
درس يازدهم. ص90
1- به سوي آخر دنيا ، جايي كه خداوند آن را سرحد دنياي حقيقت قرار داده و موجود زنده اي در آن نفس نمي كشد.
2- عقل و نيروي دروني . 3- تيمور لنگ
4- اين كه هر كس به سزاي اعمال خواهد رسيد. شبيه درس خير و شر
5- بيت اول با سطر آخر ص 89، و نيرويي به من بد ه تا... بيت دوم با دو سطر ما قبل آخر ص 89، قدرتي به من بخشا تا روح خود را...
6- در نگاه اول فروتني و افتادگي را نشان مي دهد و در ادامه مي گويد من نشانه ي زندگي و بشارت رويش سر سبز زندگي بود م مدتي با نام دوستي و محبت در مورد عشق و صداقت در قلب جاي داشتم و امروز از قلب به ديده سفر كرده ام و اشك ناميده مي شوم.
خودآزمايي ص96
1- تداوم و افزوني عشقش نسبت به ليلي و همچنين عمر طولاني براي ليلي.
2- بيت 21. 3- در اين شعر نرمي و لطافت و موسيقي كلام محسوس است و سخن از احساسات عاشقانه و غم عشق است.
4- (مجنون) از جاي چو مار حلقه برجست.Å مجنون: مشبه _چو : ادات تشبيه - مار حلقه : مشبه به- برجست: وجه شبه _ كامروز منم چو حلقه بر در :Å من : مشبه ـ حلقه: مشبه به – چو: ادات تشبيه- حلقه به درمتصل بودن: وجه شبه
خودآزمايي ص 102
1- اين دو بيت غروب و نهان شدن خورشيد و … از مرگ و نيستي حكايت مي كند و در ضمن كلماتي مثل نيزه و نيزه دار و …از مرگ ونيستي حكايت مي كند.
2- فتنه ي مغولان و كشتار ايرانيان. 3- ويراني كشور ايران و نيز پايان عمر خويش
4- الف- سرخي آسمان هنگام غروب خورشيد(شفق) ب- ميدان نبرد. 5- موج به سيماب، كوه - رود به سد روان ، اژدها
6- خروشان ، ژرف ، بي پهنا،كف آلود دل شب مي دريد و پيش مي رفت 7- از ترس بدنامي
8- مبارزه در راه وطن و شجاعت وي در عبور از رودخانه ي سند
9- بناي زندگي…: زندگي را در حال ويراني و نابودي مي ديد . چو موي…: زن ها مانند گيسوانشان آشفته و پريشان شدند.
10 - اينكه قدر سرزمين و كشور خود را بدانيم چون آسان و راحت به دست ما نرسيده است.
11- واقعه ي شهادت شهيد حسين فهميده.
12- مثنوي يك قالب سنتي است كه هر بيت آن قافيه اي جداگانه دارد اما چهارپاره قالبي است نو كه از چند دوبيتي به هم پيوسته تشكيل شده و هردوبيت مصراع هاي زوج با هم هم قافيه هستند.
خودآزمايي ص106
1- انسان هاي بي هنر كه از فضيلت و معرفت و شايستگي انجام كاري محروم هستند.
2- ام + غيلان= مادر غولان در قديم اعتقاد داشتند كه غول ها در زير اين بوته ها زندگي مي كنند.
3- اصالت اكتسابي برتر دانسته شده است و اگر كسي هر دو را باهم داشته باشد البته بهتر است. 4- خرد و دانش
5- زبان سرخ سر سبز مي دهد در باد- زبان در دهان پاسبان سر است.
6- حواس ظاهري انسان ها با حواس ظاهري حيوانات متفاوت است. 7- با بند آغازين درس.
8- خو كن: عادت كن- عادت كني: عادت داده باشي- زفان:زبان- جهد كن:تلاش كن - سخن نه برجايگاه: سخن بي موقع
9- شايستگي ها و امتيازاتي كه هر كسي شخصا براي خود كسب مي كند. ارزش وجودي - خرد و دانش
خودآزمايي ص 107
1- خم و راست شدن و سجده كردن در مقابل پادشاه 2- طمع و شهوت پرستي
3- انسان نبايد از نفس خود پيروي كند زيرا هر لحظه او را به سويي مي كشاند.
4- معني آيه« آيا آن كس را ديده اي كه هواي نفس خويش را معبود خود قرار داد؟» با بيت آخر.
خودآزمايي ص109
1- مرغ زيبا- متاع- گنج 2- زيرا معتقد است كه تا به پيري نرسي نمي تواني بفهمي كه پيري چيست؟
3- قطعه - زيرا فقط مصراع هاي دوم با هم هم قافيه است.
4- در هردو شعر اين مطلب عنوان شده كه فقط در پيري مي توان فهميد كه پيري چيست.
خودآزمايي ص118
1- اين جمله نشان دهنده ي طرز فكر يك مسلمان است نسبت به لباس. لباس وسيله اي است براي حفظ بدن و مانند يك حريم است.
2- لباس وسيله اي براي نمايش بيشتر بدن نيست بلكه وسيله اي است براي پوشاندن بدن و به دست آوردن آرامش
3- همچنان كه پرچم هر كشور نشان دهنده ي اعتقادات و فرهنگ آن كشور است لباس نيز نشان دهنده ي اعتقادات و فرهنگ فرد مي باشد.
4- در اين داستان خياطان نماينده ي غرب و فرهنگ غربي مي باشد كه سعي در هرچه بيشتر عريان كردن انسان دارند.
5- حجاب مانعي براي حضور فعال زن در جامعه نمي باشد بلكه زن را از خطر هايي كه در جامعه او را تهديد مي كند در امان مي دارد و عامل حضور جدي زن در جامعه مي باشد. 6- كار تحقيقي…
خودآزمايي ص 123
1- پيامبر در مسجد به كار هاي مسلمين رسيدگي مي كرد- محلي براي اجتماع مردم بود- محل جلسه هاي حديث و تلاوت قرآن و تجويد و همچنين محل اعتكاف نيز بود.
2- تنوع و اختلاف نژاد اقوامي كه سرز مين آنها به وسيله اسلا م فتح مي شد. 3- زيرا در بناي بسياري از مساجد هنر هاي مختلف اسلامي به هم در آميخته است.
4- از آنجا كه مظاهر گوناگون هنر اسلامي در طي قرون دراز در بناي مساجد مجال بروز يافته است.مورخ مي تواند با مطالعه مساجد ب به تمدن اقوام مسلمان پي برد. 5- همكاري اقوام مختلف اسلامي براي ترميم و تعمير مساجد.
6- در معماري زيبا و زياد بودن افراد نمازگزار و ديگر استفاده هاي فرهنگي.
7- ع !70 د !4 ل !30 م !40 ظ !900 ف !80 ر !200 … 1324
خودآزمايي ص 127
1- نقش بندي- گرته ريختن- نقطه چيني- بيرنگ - رونگاري 2- در دو سطر اول 3- كوتاهي جملات
4- زيرا بنا بر اعتقادات مسلمانان كشيدن نقش انسان در مساجد روا نيست.
5- راه دست خودش هم نبود- دستي نازك داشت. 6- خشك نبود ، ساده و روان بود . معلم ارتباط نزديكي با دانش آموزان داشت.
7- كله ي پاي اسب - معلم علفزاري نقاشي كرد و اسب را تا ساق در علف نشاند.
خود آزمايي ص135
1- نويسنده ابتدا مي خواهد توجه نويسنده را جلب كند تا در ادامه بتواند مقصود خود را بهتر برساند و چهره واقعي وكلاي نالايق را به خوبي نشان دهد. 2- ستاره مان از اول مطابق نيامد - پيوند و عقد دختر عمو پسر عمو
3- بي سواد زيرا بدون اينكه بداند سند ازدواج را امضا كرده است. 4- چون خود او هم دختر عمويش نامزدش است.
5- براي حمايت از مشروطه 6- زيرا معتقد است كه وكلاي منتخب مردم به مجلس نخواهند رفت و مردم نمي توانند افراد لايق را انتخاب كنند.
7- الهي كه هميشه نان سواره باشد و او پياده. - . سر حرف كسي افتادن
خودآزمايي ص 137
1- خود شاعر 2- بيت چهارم 3- بيت پنجم 4- كار تحقيقي دانش آموز- اهرمن: محمد علي شاه
5- اهتمام، همم - سلوك ، سالك ، سلك
خودآزمايي ص140
1- مأموران با چوب دست هايشان آن گونه كه مي خواهند تو را كتك مي زنند .
2- اوضاع نا بسامان اجتماعي و سر گرم شدن به اموربي اهميت.
3- اعتنا نكرد .توجه نكرد- امروزه اهميت نداد . توجه نكرد. 4- حكيم باشي- آشپز باشي - تفنگدار باشي
5- الف- در پشت سر آن ده بيست نفر با تيپ مي آيند. ب- آن هم ابدا به روي بزرگوار…
خودآزمايي ص 142
1- بيت هفتم 2- بيت ششم بين كلمات: بيستون- شيرين - فرهاد 3- آزادي
4- با خبر هاي نادرست خود مانع مبارزان براي ادامه ي راه نشويد. 5- مسائل سياسي و اجتماعي.
خودآزمايي ص 148
1- مي خواستم بروم- سوار شو - داخل شويم
2- زيرا انديشيد كه اگر وزير او را با سر و وضع نا مناسب ببيند خجالت خواهد كشيد او را فردي بدبخت و معمولي خواهد دانست .
3- با بند پاياني درس.
2- اين نتيجه را مي گيرد كه انسان در برابر حوادث نااميد نبايد شد زيرا هر سر بالايي يك سراشيبي دارد.
5- در معني كوچكي است. درمك - دمك
خودآزمايي ص 152
1- زيرا خود را مثل پرستوي ضعيفي مي بيند و خانه ي خدا را چون كوه قاف و اشاره اي نيز به منطق الطير عطار نيشابوري دارد.
2- زيرا مدينه شهري است كه روزگاري پيامبر در آن زندگي مي كردند و فرشتگان وحي بر وي نازل مي شدند.
3- ا- كم كم شهري سپيد پوش به استقبالمان مي آمد 2- چه قدر دلم مي خواهد مدينه را بغل كنم.
4- يعني به علت ريزش باران بر خانه ها ي گلي بوي شهر مدينه به مشام مي رسد.و شايد ميخواهد به علت نزديكي به شهر دل هاي حجاج منقلب شده و اشك مي ريزند .5 - عدم وجود آرامگاه براي قبر امام سجاد.
6- گر بريزي بحر را در كوزه اي چند گنجد؟ قسمت يك روزه اي
يعني مي خواهم آن همه عظمت را در چند سطر خلاصه كنم و اين كار ناشدني است.
خودآزمايي ص 158
1- لامسه 2- بار ها شكست مي خورد بعد پيشرفت و ترقي مي كرد همين عامل اميدواري من بود. 3- كتاب - ادبيات
4- دكتر خزائلي- رودكي - طه حسين - لويي بريل( مخترع الفباي نابينايان.)
خودآزمايي ص 164
1- آي آدم ها 2- شميران 3- زيرا به عنوان پدر در بند خانواده نبود و فقط اهل شعر بود.
4- خير زيرا هنوز هوس رفتن به كوه را در سر داشت. 5- رفت و آمد زياد جوانان در شرايط تنگ دستي.
6- در اشعارش 7- با وجود اينكه فرد بزرگ و شايسته اي بود سال ها در جامعه ناشناخته ماند.
8- آخرين بند درس اين ويژگي رابه خوبي نشان مي دهد.
خودآزمايي ص 169
1- شاعر – در اينكه هيچ كس در زندگي اورا نشناخت و از انديشه هاي او آگاهي نيافت.
2- انساني كه با وجود سختي ها باز هم زيبايي ها و اميدها را مي بيند.
3- بيت اول سروري
4- زندگي يعني مبارزه با ناملايمات و پرهيز از آسودگي و راحت طلبي.
خود آزمايي ص 172
1- خود رو بودن - در دشت مكان داشتن- از باغ و جو گريزان بودن – هم فطرت آهو بودن.
2- هر صبح نسيم آيد بر قصد طواف من.
3- ختن شهري در تركستان كه آهويي دارد كه از نافه ي آن مشك حاصل مي شود . و لاله بوي خود را به بوي مشك ختن مانند كرده ! و مي گويد من صحرا را همچون ختن خوش بو ساخته ام.
4- آزاده برون آيم آزاده بميرم من. - من لاله ي آزادم خود رويم خود بويم
5- ليلي و مجنون- از كعبه گشاده گردد اين در
6- بر فطرت خود نازم وارسته ضميرم من آزاده برون آيم آزاده بميرم من.- و بسياري از ابيات ديگر درس.
خودآزمايي ص 177
1- به بنفشه - نازبوي = چشمه = آب جوي
2- زبان فارسي براي من بسيار قابل ستايش است به طوري كه در مقابل هر كلامش سر تسليم فرو مي آورم.
3- به منظور تأكيد
4- صدر الدين عيني - مؤمن قناعت - صفيه ي گلرخسار
پايان
پاسخ خود آزمایی های ادبیات فارسی (2)
به نام خدا
جواب خود آزمايی های ادبيات فارسی سال دوم دبيرستان
خودآزمایی درس اول:
ج1: ما را آن ده که آن به .
ج2: اعمال و کارهای انسان.
ج3: :به ضربت خوردن حضرت علی(ع)و اسارت ضارب و تاکید مولا بر مدارا کردن با وی.
ج4: نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت/متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را.
ج5: اگر شعر را از حافظ بدانیم منظور ازپیام آشنا"الهام الهی و الطاف رحمانی"و مقصود از آشنا"خود حافظ"است و چنانچه شعر را گفته ی شهریار بدانیم پیام آشنا"پیامی از حضرت علی(ع)" و منظور از آشنا"شهریار است.
ج6: آزاده و سرمستم،خود کرده به هامونم رانده است جنون عشق،از شهر به افسونم
بیت اشاره به داستان لیلی و مجنون دارد.
خود آزمایی درس دوم:
ج1: شكست دادن،نابود کردن
ج2: الف.که بنشین پیش گرانمایه جفت ب.مرا مادرم نام مرگ تو کرد
ج3: عناصر ملی،پهلوانی،داستانی
ج4: :تو نظم و ترتیب و آرایش سپاه را حفظ کن.
ج5: :به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ سوار اندر آیند هر سه به جنگ؟
که جوابش این است که شیر و نهنگ و پلنگ سواره به جنگ نمی آیند.
ج6: :به رستم بر آنگه ببارید تیر تهمتن به او گفت بر خیره خیز
همی رنجه داری تن خویش را دو بازوی و جان بدانیش را
ج7: :بر او راست خم کرد و چپ کرد راست خروش از خم چرخ چاچی بخواست
بیامد که جوید زایران نبرد سر هم نبرد اندر آرد به گرد
ج8: :به گرز گران دست برد اشکبوس زمین آهنین شد سپهر آبنوس
چو بوسید پیکان سر انگشت اوی گذر کرد بر مهره ی پشت اوی
خود آزمایی درس سوم:
ج1: خشمگین شدن
ج2: آهنین کوه (استعاره از عمرو) شیراله (استعاره از علی)
ج3: زیرا شاعر تحت تاثیر حماسه های ملی،این حماسه ی دینی را با دخل و تصرف در اصل موضوع سروده است.
ج4: :بخشی از خاوران نامه ی ابن حسام خوسفی یا شهنشامه ی صبا خوانده شود.
ج5: ابیات سیزده(اله،اژدها)و بیست(نبی،علی)
ج6: زبان مثنوی معنوی ساده و سنجیده است حال آنکه زبان حمله ی حیدری رسا وسنجیده نیست،شعر مولوی منطقی است در حالی که حمله ی حیدری از این نظر موفق نیست،شعر مولوی بیشتر جنبه ی عرفانی (غنایی)دارد اما شعر باذل جنبه ی پهلوانی و حماسی و موضوع هر دو اثر تقریبا یک چیز است.
خودآزمایی درس چهارم:
ج1: زیرا او می خواهد جایزه ی نفر سوم را-که یک کفش است-ببرد تا آن را به خواهرش بدهد.
ج2: در آن قسمت که خوانواده ها در کنار فرزندانشان هستند و با شیرینی و آب میوه از بچه هایشان پذیرایی میکنند در حالی که علی با آن کتانی کهنه مبهوت فضا شده است.
ج3: به خاطر ایثار،صداقت و معنویت کودکانه ی خواهر و برادر
خودآزمایی درس پنجم:
ج1: از ماست که بر ماست.
ج2: مرحله ی دوم تعارف میزبان،وقتی که صاحب خانه اصرار می کند مهمان ها از کباب غاز بخورند.
ج3: الف.استفاده از ضرب المثل های عامیانه و کنایات
ب.جزیی نگاری در توصیف ج.استفاده از چاشنی طنز
ج4: جلو کسی در آمدن:خوب پذیرایی کردن،سماق مکیدن:انتظار بیهوده کشیدن
شکم را صابون زدن:در انتظارخوردن چیزی بودن،چند مرده حلاج بودن:توانایی انجام کاری را داشتن
ج5: (توصيف سيلي زدن) پنج انگشت دعا گو به معیت مچ وکف ومایتعلق به،برصورت گل انداخته ی آقای استادی نقش بست.
ج6: واترقیده اند،تک و پوز،کیفور شدن،آسمان جل و پخمه.
ج7: پیام هر دو این است که مسبب همه ی گرفتاری ها خودمان هستیم.
خودآزمایی درس ششم:
ج1: پنج فرزند داشتن محمدولی و عجز و التماس او.
ج2: اوضاع کشور بسیار نامناسب توصیف شده است و نشانگر این است که اربابان به مردم ظلم می کردند و دولت خودکامه ی پهلوی به بیدادگری و استبداد برخواسته بود.
ج3: مامور دوم زمینه ی فرار گیله مرد را آماده کرده بود از ترس این که گیله مرد پس از دستگیری دوباره،اعتراف به خرید اسلحه از او بکند،او را کشت.البته توجه داشته باشیم که گیله ی مرد موقع فرار محمدولی را پوشیده و این سؤال پیش می آید که چه بسا مامورد دوم-بلوچ-او را نمی شناخته و به قصد محمد ولی شلیک کرده است که اگر این گونه باشد هدف او این است که چون قصد فرار داشته است می خواسته تنها شاهد ماجرا(محمدولی)را هم از بین ببرد.
ج4: ایجاد حس هیجان و ترحم در خواننده از گم شدن زنی در جنگل(اشاره به گم شدن و از بین رفتن صغری دارد).
ج5: محمدولی:نماد انسان های ظالم و وابسته به حکومت و مجری بی اختیار حاکمان
گیله مرد:نماد انسان های ظلم ستیز و مبارزه و آزاده
مامور دوم: نماد انسان های ستم دیده ولی اغفال شده و ناآگاه و خائن.
خودآزایی درس هفتم:
ج1: نامنظم درو کنید تا خوشه های بیشتری باقی بماند و خوشه چین ها بتوانند بیشتر استفاده ببرند.
ج2: نویسنده مظلومیتی را که در داستان یوسف وجود دارد با داستان سیاوش مقایسه کرده است و می گوید که هر دو در برابر بیگانه ایستادند و بی گناه کشته شدند.
ج3: آفتاب تیغ کشید:)کنایه)طلوع کرد خم به ابرو آوردن:(كنايه)اظهار ملال کردن
پلک هایشان داغ شده:(کنایه)نزدیک است گریه کند.
ج4: ماری که از دیشب بر روی قلبش چنبره زده بود.
ج5: تحقیق کنید و بنویسید.
ج6: ثوابت باشد ای دارای خرمن اگر رحمتی کنی بر خوشه چینی
شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید.
خودآزمایی درس هشتم:
ج1: مثلا در مزرعه سبد کارگران ضعیف و رنجور را پر می کرد و خود را به خطر می انداخت.
ج2: خشونت و سنگدلی نسبت به او،تا بدین وسیله او را مجبور به کار کشیدن از کارگران و تنبیه کردن آنها کند.
ج3: آنجا که می گوید من همه ی نیرو های بازوانم را در اختیار شما می گذارم اما روانم را به موجود فناپذیری
نمی سپارم و آن را برای خداوند محافظت می کنم.
ج4: در آنجا که می گوید وقتی که جسم من را کشتید دیگر کاری از دستتان برنمی آید و پس از آن ابدیت در کار است
ج5: به عهده ی دانش آموز
ج6: رنج و سختی و درد
درس نهم:
ج1: سر گردانی در بیابان،خانه خرابی و ویرانی.
ج2: الف.نرون مرد ولی رم نموده است/باچشمهایش می جنگد.
ب:دانه های خشکیدهی خوشهای/دره ها را از خوشه ها لبریز خواهد کرد.
ج3: سرود های صلح و شادی:وحی الهی چوپانان:پیامبران
ج4: صلح،فلسطین
ج5: جمله ی اول:ظالم می میرد اما فلسطین پایدار است.
جمله ی دوم: با آگاهی و بصیرت و شناخت کامل می جنگد.
خودآزمایی درس دهم:
ج1: دسته ی سطل را تکان می داد،چند بار از یک تا ده را می شمارد.
ج2: الف.چند دسته از بوته های خار،در نقاط بی درخت سوت می کشید.
ب.درخت های خاردار مانند بازوهای طویلی که مسلح به چنگال و مهیای گرفتن شکار باشند،به هم می پیچیدند
ج3: از ستاره ی درخشان و نورانی مشتری که آن را نمی شناخت و آن را همچون یک زخم نورافشان می دید،
می ترسید.
ج4: زنی نفرت انگیز با دهانی هم چون دهان کفتار و چشمانی برافروخته از غضب.
خودآزمایی درس یازدهم:
ج1: الف.(تشبیه،اضافه ی تشبیهی)مادام سوفیا چنگال حریص خود را در خرمن زلف دلا فرو برد.خرمن زلف،زلف مانند خرمن است.
ب:(استعاره)دلا کلاهش را برداشت و از زیر آن،آبشار طلایی رنگ سرازیر شد.آبشار طلایی استعاره از گیسوان دلا .
ج2: زیرا به قیمت ارزان خریده بود و در مقابل آن پول کمی پرداخته بود.
ج3: زیرا بدین وسیله متوجه شدند که چقدر نسبت به هم محبت دارند.
ج4: وجود یک حادثه بایک شخصیت اصلی،محدودیت مکان،دقت در پرداخت شخصیت ها.
ج5: ایثار،عشق
ج6: هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد.
ج7: سرانجام این طور می گوییم که او در همه جا هست،هر جا و نایافتنی است.
ج8: هر دو معتقدند که باید با دیدی نو به امور و پدیده ها نگریست.آندره ژید نگاه را مهم نی داند و سهراب نیز همین اعتقاد دارد و علاوه بر آن می گوید باید نوع نگاهمان را عوض کنیم.
خودآزمایی درس دوازدهم:
ج1: عشق،مستی
ج2: درویش نوازی:ای صاحب کرامت شکرانه ی سلامت روزی تفقدی کن درویش بینوا را
حسن خلق:آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مرورّت با دشمنان مدارا
اغتمام فرصت:ده روز مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران،فرصت شمار یار را
ج3: حافظ در بیت-آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا-معتقد است که آسایش و راحتی دو جهان در این است که با دشمنان و مخالفان به نرمی برخورد کرد و این ،مضمون همان آیه است که خدا به موسی(ع)می فرماید:با فرعون ستمگر و طاغی با بیانی نرم صحبت کن؛البته هدف از این ملایمت،اصلاح یا تاثیر گذاشتن بر مخالف است؛ولی در غیر این صورت جایز نیست.
ج4: «اینه ی اسکندر نامه» آیینه ای بوده که اسکندر با همکاری ارسطو بر فراز مناره ی شهر اسکندریه(مصر)ساخته است؛کارش این بوده که از دور کشتی ها را می دیده است،این آیینه،از عجایب هفتگانه ی عالم بوده است.یکی از ویژگی این آیینه این بوده که از آینده خبر می داده است.«دارا»همان داریوش سوم است که در زمان او اسکندر به ایران حمله کرد و او را شکست داد و«دارا»به شمال شرقی ایران گریخت و به دست والی بلخ کشته شد.با مرگ او سلسله ی هخامنشی منقرض شد.
ج5: صحرای قیامت
ج6: الهی گلهای بهشت در پای عارفان خار است،جوینده ی تو را با بهشت چه کار است؟
حدیث روضه نگوییم گل بهشت نبوییم جمال حور نجوییم دوان به سوی تو باشم
خودآزمایي درس سیزدهم:
ج1: «الف»کثرت می باشد،مثل«الف»در موارد زیر:
بسا کسا که به روز تو آرزومند است.(جه بسیار کسانی که...)
زهی سودا که خواهی یافت فردا از چنین سودا(چه سرماییه های زیادی که...)
ج2: خدا
ج3: ز یزدان دان نه از ارکان که کوته دیدگی باشد
که خطی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی
ج4: اقبال و ادوار،اوج و قعر،سود و زیان،عرش و فرش
ج5: تنزل مقام یافتن،از مقام عالی پایین آمدن
ج6: بیت آخر
ج7: مصراع دوم شعر بیت هشتم: بهسوی عیب چون پویی گر او را غیب دان بینی
ج8: هشتن و هلیدن
ج9: تنه ی اصلی
خودآزمایی درس چهاردهم:
ج1: قیام کاوه ی آهنگر علیه ضحاک ماردوش
ج2: احترام به آزادی خود و دیگران،عدالت خواهی و تنفر از زور،مسعولیت اجتماعی،وظیفه شناسی و همکاری با دیگران.
ج3: زیرا با سقوط ساسانیان روی کار آمد و تجمل پرستی و اختلاف عظیم طبقاتی از بین رفت و آزادی و مساوات و برابری برقرار شد.
ج4: ص دوم درس از خط11تا18
ج5: زیرا پیام های آن نیازهای روحی انسان ها را برطرف میکند و با ذهن انسان قرن بیستم سازگارتر است.
ج6: اتحاد،مشارکت اجتماعی،یکدلی و ایثار و فداکاری
خودآزمایی درس پانزدهم:
ج1: اصفهان
ج2: زیرا کاشی ها و رنگ ها بهار را تداعی می کند.بهاری که همیشگی و غیر قابل تغییر است.
ج3: اشاره به این اعتقاد دارد که در روزگار زرتشت روح و روان یکی از عوامل بنیادی بوده که بر کردار و رفتار انسان حکم فرما بوده است و همچنین در ایجاد اندیشه و هنر و تفکر او موثر بوده و این روح بعد از مرگ در همین دنیای خاکی در اجسامی همچون شیشه محبوس می شده است.بد نیست بدانیم گذشتگان معتقد بودند که روح دیو را در شیشه حبس می کردند و به دیا می انداختند.
تشبیه درستی نیست زیرا منظور نویسنده این است که کاشی ها بیانگر روح ایران است در حالی که در تشبیه اسارت روح به نظر می رسد.
ج4: راستی،همیشه سبز بودن،آزادی،تهیدستی،وارستگی.
ج5: قاب بندی های محرابی شکل،طره های کنار سردرها،طاووس های سردر مسجد شاه.
ج6: (قاعده ی ممال بودن:تبدیل و تمایل یافتن الف به یا) مزاح:مزیح،جهاز:جهیز،رکاب:رکیب،هلام:هلیم.
خودآزمایی درس شانزدهم:
ج1: کمیتش لنگ بود:کم مایه و ضعیف و ناتوان بود.،مثل شاخ شمشاد:در کمال شادابی و خوش قامتی،سپر انداختن:تسلیم شدن،اب دندان:مناسب و مطابق طبع.
ج2: دوستان ناباب-بي سرپرستي-مانع شدن مادربزرگ در انجام کار مورد علاقه اش.
ج3: فقر،بیکاری،بی ارادگی،محیط.
ج4: مبحث حروف اضافه 1.حروف اضافه ی دستوری 2.حروف بیهوده و زاید
سخن رانی موجی:1.سخنرانی فردی که در سیستم لغزش اختلالی است 2.سخن رانی از طریق موج رادیو
ج5: اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری
خودآزمایی درس هفدهم:
ج1: نشانه ی آمادگی جامعه برای فروپاشی و ویرانی و این که مردم سخت غمگین هستند.
ج2: و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکین می ترکد/چون دل یاران که در هجران یاران (ترکیدن نی به شکستن دل در هجران یار تشبیه شده است.)
ج3: ابر را با پوستین سرد نمناک توصیف کرده و«باغ بی برگی»را با توصیفاتی چون:تنهایی،سکوت پاک غمناک، پوشیدن شولای عریانی و باغ نومیدان.
ج4: باغ
ج5: در واقع زیبایی باغ ناشی از گذشته ی پر افتخار آن می باشد که اکنون از دست رفته است.(انسان های بزرگ و توانایی که اکنون در خاک خفته اند)
ج6: تعداد یاران پیامبر(ص)و امام زمان(عج)در هر دو جنگ313 تن و در هر دو پیروزی از آن مسلمانان است؛مبدا هر دو جنگ یک مکان است و نام رهبر هر دو جنگ هم یکی است.(محمد)
ج7: داروگ:نیمایی باغ من:نیمایی انتظار:سپید
ج8: بیابید و در کلاس بخوانید.
ج9: اگر آن سبز قامت رو نماید در باغ خدا را می گشاید
دلم را فرش کردم تا بتازد سرم را نظر کردم تا بیاید مصطفی علی پور
خود آزمایی درس هجدهم:
ج1: گون:نماد انسان های پای در بند و اسیر - نسیم:نماد انسان های آزاد و رها
ج2: شعر«سفر به خیر»در قالب نیمایی سروده شده است،حال آنکه«ناله ی مرغ اسیر»در قالب غزل است.در شعر«سفر به خیر»همچنان که از عنوانش بدست می آید،فرد،دیگر طاقت ماندن در وطن را ندارد،حال آنکه در شعر «ناله ی مرغ اسیر»فرد مبارز،معتقد به ماندن و ادامه ی مبارزه است.ج3: به داستان پیرزنی اشاره دارد که از علی(ع) کمک خواست و مولا به کمک او شتافت.او نان می پخت و علی از بچه های او نگهداری می کرد و پیرزن در حین کار مدام علی(ع)را نفرین می کرد.آن زن حضرت علی(ع)را نمی شناخت و مولا چهره اش را به آتش نزدیک کرد و گفت:این سزای کسی است که در حکومت او افراد فقیر فراموش شده باشند.
ج4: خدا از «خواتای»پهلوی گرفته شده است و این لفظ در سانسکریت «از خود زنده»و «از خود آغاز کرده»معنی می دهد لفظ خدا وقتی با کلمه ای ترکیب شود بر غیر خدا اطلاق می شود.مثلا:کدخدا،ده خدا،که در این صورت«صاحب و رئیس»معنی می دهد و بعضی گفته اند این واژه از ترکیب«خود»و «آ»(بن مضارع آمدن)ساخته شده است یعنی خدا در وجود خود به کسی محتاج نبوده است.
ج5: پیش از تو هیچ اقیانوسی را نمی شناختم که عمود بر زمین باستد/شب از چشمان تو آرامش را به وام می گیرد.ج6: یعنی چشمان من با ندیدن تو احساس تنهایی و یتیمی می کند.
ج7: صولت حیدری دست ماییه ی شادی کودکانه شان کردی /و بر آن شانه که پیامبر پای ننهاد/کودکان را نشاندی
ج8: به بی وزن بودن شعر سپید .
ج9: از آن جایی که حضرت علی حافظ کل قرآن بوده،قرآن ناطق لقب گرفته است و شعر اشاره به این موضوع دارد .
ج1: 0:داستان کمک کردن حضرت علی(ع) به پیرزن،در قسمتی دیگر به زخمی شدن آن حضرت در جنگ احد و همچنین مصرع(بر آن شانه ها که ...)به زمانی اشاره دارد که آن مولا درخانه ی کعبه بر شانه ی پیامبر ایستاد و
بت ها را به زیر آورد.
خودآزمایی درس نوزدهم:
ج1: با ياد رنگ و بوي تو اي نوبهار عشق همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام
ج2: :ایهام(هوا هم به معنی آسمان و هم در معنی آرزوی رسیدن به تو،عشق تو)
تشخیص: هم چون بنفشه سر به گریبان کشیده ام بنفشه
ج3: شعر«حدیث نوجوانی»در قالب غزل است،در حالی که قالب«متاع جوانی»قطعه می باشد.نوع ادبی حدیث جوانی«غنایی»می باشد،در حالی که نوع ادبی متاع جوانی«تعلیمی»است و هر دو شعر بیانگر ناراحتی به علت طی شدن دوره ی جوانی است.
ج4: نه سایه دارم و نه بر،بیفکنندم و سزاست/اگر نه بر درخت تر،کسی تبر نمی زند
ج5: امید واهی داشتن
ج6: غنایی
خودآزمایی درس بیستم:
ج1: پس از موعظه ی مردم سوالات خود را در رقعه ای می نوشتند و واعظ به همه ی آن ها پاسخ می گفت.
ج2: الف.این امیر با همه ی بزرگی که داشت،به دست خود غذا تعارف می کرد و قطعات گوشت را به ذست خود از هم جدا می کرد و به ما می داد.
ب.من نه نظم آن مدرسه را در جایی دیده ام و نه لذیذتر از غذای آن جا غذایی خورده ام.
ج3: ايران
ج4: خورشيد به تدريج پایین می رود و سایه ستون ها و هیکل پاسبان،روی خاک این زمین و ایوان سلطنتی درازتر می شود.
ج5: مفهوم هر دو مورد بی وفایی دنیا و عبرت گرفتن از پادشاهانی است که در اوج قدرت از بین رفته اند؛البته سخن خاقانی شعر است و زیبایی و آهنگ خاصی دارد و بسیار مختصر و کامل این موضوع را بیان کرده است حال آنکه در جملات علی پسر سلطان خالد نه آن سحرانگیزی آهنگ دیده می شود و نه اختصار و تاثیر گذاری شعر خاقانی.
خودآزمایی درس بیست و یکم:
ج1: قسمت اول(اگر ممکن بود)
ج2: چاپلوسی،رشوه خواری،بی ادبی،یعایت و سخن چینی، رواج خرافه پرستی،اقتصاد ضعیف،بی خبری،
خوش گذرانی.
ج3: گریه ی مادر،نصیحت پدر و تمسخر افراد خانواده.
ج4: ابوالعلای معری؛چون هر دو نابینا بودند و حس مشترکی داشتند.و همچنین دارای استعداد سرشاری بودند.
ج5: کنجکاوی و تیزهوشی این فرد نابینا که فقط با حضور در کنار دیگران و شنیدن سخنان آنان مطالب را فرا گرفته
خودآزمایی درس بیست و دوم:
ج1: این بیت بیانگر سرنوشت بد شاعر است.
ج2: مراعات نظیر(طالع،اختر،منحوس) واج آرایی(خ) تشخیص
ج3: تقدیر و سرنوشت
ج4: من و طالع نگون سارم(یعنی بخت بد یار و همراه من است.)
ج5: من نگویم که من را از قفس آزاد کنید/قفسم برده به باغی دلم شاد کنید.
ج6: فاطمه فاطمه است-آری این چنین بود برادر-هبوط-پدر و مادر،ما مقصریم-حج.
ج7: خداوند به علمای ما مسولیت،به عوام ما علم و به روشنفکران ما ایمان ببخش.خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند،مرا،با نداشتن و نخواستن روئین تن گردان. خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
خودآزمایی درس بیست و سوم:
ج1: خدا
ج2: _مراعات نظیر(طواف،کعبه) _ایهام(تخلص شاعر،پنهان) _.تشبیه(دل مانند کعبه است)
ج3: رنگین سخنان در سخن خویش نهان اند/از نکهت خود نیست
در سخن مخفی شدم مانند بو در برگ گل/هر که خواهد دیدم گو در سخن ببیند مرا
خودآزمایی درس بیست و چهارم:
ج1: گوشه ی سنگر
ج2: خیس شدن از اشک،اشکباران شدن
ج3: دستمالی که مهر و تسبیح و انگشتر شهید در آن قرار دارد.
ج4: پیوند ناگسستنی و عمیق با فرهنگ ایران.
ج5: افتخار به گذشتگان و پیوند عاطفی با ایران.
پايان
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام