درهم و دينار

قبل از اين چندين بار در مورد تاريخچه پول در ايران اينجا نوشته ام و کلی هم از خوانندگان باسوادم ياد گرفته ام (اینجا و اینجا)
. چون اين مسئله هنوز برام مهمه و دارم در موردش تحقيق می کنم، هم بخاطر اينکه خودم يادم بمونه و يادداشت هام رو خلاصه کرده باشم، هم به منظور اينکه شايد چند نفر ازش استفاده کنند، اين چند خط رو هم اضافه می کنم.

در همه نوشته های قبلی گفته ام که واحد پول ايران برمبنای دينار بنا شده و مثلا" «صنار» صد دينار بوده (يا يک محمودی) و عباسی 200 دينار و همين الان هم «ريال» مبناش ديناره (يک ريال مساويست با 1000 دينار).

اما مثل همين ريال، که برمبنای رئال اسپانيا هستش، جالبه که همه واحدهای پول ما برمبنای واحد پول تمدن های مديترانه بنا شده که نشون دهنده نزديکی تمدن ايران به تمدن های اطراف مديترانه و وابستگيش به اقتصاد اون منطقه است.

اولين واحد پول ايران، همونطور که توی کتاب های تاريخ دبستان هم نوشته اند، «دريک» بوده که در زمان هخامنشيان برمبنای استاندارد طلا (زر، زريک، دريک) ضرب می شده. اما اين واحد پول هيچوقت به معنی واقعی وارد اقتصاد ايران نشد و بيشتر حالت تجملی و رسمی داشت، چون مبنای اقتصاد و درآمد دولت هخامنشی (اخذ ماليات) هنوز برمبنای جنس و محصول بود. در نتيجه، دريک، با وجود باارزش بودنش هيچوقت به عنوان واحد معامله به کار نمی رفت.

اما با حمله اسکندر، قلمرو هخامنشی به اقتصاد تجاری منطقه مديترانه ارتباط پيدا کرد. در اين دوره، شهر آتن در تجارت دريايی اين منطقه قوی ترين قدرت بود. در نتيجه، دولت سلوکی که جانشين اسکندر در ايران و عراق و سوريه شده بود، واحد پول آتن رو که سکه نقره ای بود به نام «دراخما» اقتباس کرد و سکه های يک دراخمی و چهاردراخمی (يک درهم و چهاردرهم) ضرب کرد. اين واحد پول نقره اولين مبنای پول در منطقه ايران بود.

بعد از سلوکيان، اشکانيان فرمانروای منطقه ايران و عراق شدند و يکی از اولين اقداماتشون برای نشون دادن قدرتشون و جايگزينيشون بجای سلوکی ها، ضرب سکه های يک و چهاردرهمی بود به اسم شاهان اشکانی. از اين طريق، واحد درهم در ايران نهادينه شد و تبديل شد به واحد اصلی سکه که برمبناش، غير از يک و چهاردرهمی، سکه های مسی و سربی هم ضرب می شد که برای معاملات هرروزه به کار می رفتند. همين وضع در دوره ساسانی هم ادامه داشت و درهم واحد پول ايران و منطقه غرب آسيا بود و با دستيابی شاهنشاهی ساسانی به معادن نقره در کوه های غرب ايران، شمال شبه جزيره عربستان و هند، ضرب سکه نقره و شکوفايی اقتصاد ساسانی ادامه پيدا کرد.

در همين مدت، امپراتوری روم که دسترسی محدودتری به نقره داشت، اما از طريق تاجران شمال افريقا به معادن طلای غرب افريقا راه داشت، بجای مبنای نقره، مبنای طلا رو برای سکه هاش به کار گرفت و سکه ای ضرب کرد به اسم «ديناريوس» که بزودی واحد پول روم شد و برای معاملاتش در مديترانه به کار می رفت.

اما تاجران سوری و عربی که در منطقه مرزی بين اين دو امپراتوری زندگی می کردند، به استفاده از هردو اين سکه ها عادت داشتند و نرخ تعويض رو هم کاملا" می شناختند. به همين دليل، بعد از پايگرفتن امپراتوری اسلامی، هردو سکه دينار طلا و درهم نقره، واحد پول روم و ايران به ترتيب، برای معاملات استفاده می شدند. چون امپراتوری اسلامی هم معادن نقره رو در اختيار داشت و هم تجارت شمال افريقا رو، ضرب هردو سکه براش امکان پذير بود.

ما از چند منبع مختلف در مورد نرخ و ارزش اين سکه ها اطلاع داريم (بلاذری، مسعودی، استخری) و می دونيم که در اوايل دوره عباسی، درهم معمولتر بوده که می شه اين مسئله رو از طريق ارتباط نزديک خانواده عباسی با ايران حل کرد. اما در اواسط دوره عباسی، تورم و مشکلات اقتصادی، کم کم درهم رو بی ارزش می کنه و دينار رو به عنوان واحد اصلی در جريان قرار می ده. در همين زمانه که بی ارزش شدن پول لزوم ضرب سکه های «شاهی» و «محمودی» رو پيش مياره (50 دينار و 100 دينار به ترتيب) و از اين طريق، دينار رو به عنوان واحد پول اصلی در منطقه غرب آسيا نهادينه می کنه.

حالا مسئله ای که بايد در موردش بيشتر بخونم اينه که در اين دوره، واحد پول شمال افريقا و اسپانيا چه بوده و آيا درهم در اونجا بيشتر مورد استفاده بوده يا دينار. و در ضمن، از دست رفتن شمال افريقا در زمان ضعف عباسيان، چه مشکلی رو برای واحد دينار پيش آورده و در همين مورد، آيا فتوحات محمود غزنوی (کسی که محمودی رو ضرب کرد) در هند به خاطر دستيابی به طلای مورد لزوم برای ضرب دينار بوده؟

بازهم پول

به دنبال اين مطلبی که چند هفته پيش در مورد پول در ايران نوشتم، خواستم دو مورد ديگه رو هم اضافه کنم.

يکی اينکه در دوران سلاطين آق قویونلو، دو تا از شاهان اين سلسله به اسم اشرف خان و غازی بگ، هرکدومشون سکه هایی به ارزشهای مختلف ضرب کردند.

اشرف دست به ضرب سکه ای از جنس طلا زد که ارزشش 5000 دينار بود. همين سکه است که در دوران قاجار به عنوان «اشرفی» شناخته می شد و هنوز هم معنی ضمنی سکه طلا رو داره.

سکه غازی بگ از جنس مس بود و ارزش کمی داشت، اما من هنوز نتونستم ارزشش رو پيدا کنم. اين سکه و اسمش «غازی» يا «غاز»، توی فرهنگ عامه به عنوان چيز کم ارزش دوام آورده، مثلا" در جملاتی مانند « يک غاز هم نمی ارزه» يا اصطلاح «چندر غاز».

مطلب ديگه، ارزش شاهی و ديناره. همونطور که قبلا" گفتم، يک شاهی 50 دينار بود، 20 شاهی 1000 دينار (که در اواخر دوره قاجار با کم شدن ارزش ريال، 1000 دينار ارزش يک ريال رو پيدا کرد)، و 10000 دينار هم يک تومان.

از اين قرار، سکه ده شاهی که تا اواخر دهه چهل هم هنوز معمول بود، بايد رقم 500 دينار رو روی خودش می داشت. اما اگر روی سکه ده شاهی رو نگاه کنيد، نوشته 50 دينار.

من نمی دونم اين مسئله به چه دليل پيش آمده. شاهی 5 ديناری که نداشتيم، پس چرا ده شاهی رو 50 دينار نوشتند؟

مطمئن نيستم دليل اين مطلب کم کردن ارزش پول بوده يا اشتباه ضرابخانه؟

کسی می تونه در اين مورد و در مورد ارزش «غازی» کمک کنه؟

پول در ايران

خيلی وقته که به مسئله پول و واحدهای مختلف پول در ايران علاقه پیدا کردم. از بچگی، هميشه موقعی که مادرم در مورد «شاهی» صحبت می کرد، برام جالب بود که بدونم يک شاهی چقدره. زمان بچگی من البته شاهی نبود، اما دوزاری و پنجزاری وجود داشتند. اينروزها، برای بچه ها حتی يک تومان هم عجيبه و واحد پول شده صدتومنی! به همين خاطر، به نظرم اومد که بد نيست چند خطی در مورد واحد پول بنويسم. اميدوارم کسانی که از من بيشتر عمر کرده اند (يعنی بيشتر از 28 سال از سنشون می گذره!!!)، کمک کنند.

واحد پول ايران بر مبنای «دينار» بنا شده. دينار، واحد قديمی پول روم و بعد امپراتوری روم شرقی بود و «ديناريوس» خوانده می شد. يک ديناريوس روم شرقی برابر با يک سکه نقره بود که وزنش در مواقع مختلف فرق می کرد.

اين واحد پول بعد از فتح اراضی روم شرقی به دست مسلمانان، از طرف اونها به عنوان نام واحد پول انتخاب شد و تبديل شد به ديناری که امروزه هم در کشورهای عربی ازش استفاده می شه.

به همين ترتيب، سلطنتها و حکومتهای ايرانی هم از دينار استفاده می کردند. اما به تدريج، در نتيجه تورم و بی ارزش شدن پول، احتياج به واحدهای پولی بزرگتر پيش اومد. اين واحدها همه بر مبنای دينار بنا شده بودند.

اولين واحد پولی، سکه صد دينار (صنار) بود که توسط سلطان محمود غزنوی ضرب شد و به اسم خودش، «محمودی» ناميده می شد.

در همون زمان، شاهان سامانی ماورالنهر، سکه های نقره پنجاه ديناری ضرب کردند که «شاهی» ناميده می شد. در حقيقت، يک شاهی، نصف يک محمودی يا به عبارت ديگه، يک محمودی، دو شاهی بود.

بعد از اون، تا زمانهای طولانی، سکه های نقره مورد استفاده، همين شاهی و محمودی بودند. واحدهای ديگری مثل «قران» (هزار دينار) و تومان (10000) دينار، فقط واحد محاسبه بودند و عملا" هيچ سکه ای به نام قران يا تومان ضرب نمی شد (کلمه تومان از لفظ مغولی تومان به معنی ده هزار می ياد. نمونه اش رو در منصب «تومان باشی» می شود ديد: فرمانده ده هزار نفر).

در دوره صفوی، شاه عباس شروع به ضرب يک سکه کرد به ارزش 200 دينار يا دو محمودی. اين سکه به «عباسی» معروف شد و بسيار مورد استفاده قرار می گرفت.

در همين زمان، با باز شدن پای پرتغالی ها در ايران، سکه های پرتغالی در ايران رايج شد. اين سکه ها «رئال» نام داشتند ( که هنوز هم واحد پول بعضی از مستعمرات سابق پرتغال، مثل برزيل است). اين واحد پول، بر مبنای وزنش، مطابق 1175 دينار گرفته شد و در ايران به اين اندازه خريده می شد.

سکه رئال پرتغال در ايران به عنوان ريال رواج پيدا کرد و کم کم دولت ايران هم خودش دست به ضرب سکه های ريال زد که برای مبالغ بالا بکار می رفت.

در اواخر قرن هجدهم ميلادی، نادرشاه افشار هم يک نوع سکه به ارزش 500 دينار ضرب کرد که به اسم خودش «نادری» خوانده می شد، اما خيلی زود مردم بجای نادری، شروع کردند به استفاده از لفظ «ده شاهی» (شاهی= پنجاه دينار: 500 دينار= ده شاهی).

در طول سلطنت قاجار، سکه های مورد استفاده در ايران، شاهی، صنار، عباسی، و ده شاهی بودند، و در اواخر دوره قاجار، سکه های هزار ديناری و دوهزار ديناری هم ضرب شدند (يک قرانی و «دوزاری»).

اما در ابتدای سلطنت پهلوی که قرار شد واحد پول ايران يکدست بشه، سکه های ريال بجای 1175 دينار به مبلغ 1000 دينار ( مطابق قران) کاهش داده شدند و واحد پول شد «ريال». همين ريال (يا به لفظ مردم، «قران») است که امروزه هم واحد پول رسمی ايران به شمار می رود.

در همان دوران پهلوی هم بعد از تورمهای اقتصادی مختلف و رواج پول کاغذی، اسکناسهای پنج ريالی و ده ريالی (يک تومانی) چاپ شدند که هنوز هم در دست مردم برای کلکسيونهای مختلف پول هست. بقيه تاريخچه و چاپ اسکناسهای بزرگتر و غير معمول شدن سکه های صناری و ده شاهی، در ياد و خاطره بيشتر آدمهای امروزه هست.